محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

2622

تاريخ الطبرى ( فارسي )

گويد : اشتر از پيش على برفت و براى حركت سوى مصر آماده شد ، خبر گيران معاويه به دو خبر دادند كه على اشتر را به ولايت مصر گماشته و اين را سخت اهميت داد كه در مصر طمع بسته بود و ميدانست كه اگر اشتر بيايد از محمد ابن ابى بكر در كار مخالفت او تواناتر است . گويد : معاويه كس پيش جايستار فرستاد كه يكى از خراجگيران بود و گفت : « اشتر عامل مصر شد ، اگر او را از ميان بردارى تا وقتى كه هستم از تو خراج نخواهم . هر چه مىتوانى بكن » . جايستار ، سوى قلزم رفت و آنجا بماند . اشتر از عراق سوى مصر حركت كرد و چون به قلزم رسيد جايستار ، به پيشواز وى رفت و گفت : « اينك منزل و اينك غذا و علوفه ، من يكى از خراجگيرانم . » اشتر آنجا فرود آمد . دهقان براى وى علوفه و غذا حاضر كرد و چون غذا خورد شربت عسل برايش آورد كه زهر در آن كرده بود كه از آن بنوشيد و بمرد . معاويه به مردم شام مىگفته بود : « على ، اشتر را سوى مصر فرستاده از خدا بخواهيد كه او را از ميان بردارد . » و شاميان هر روز اشتر را نفرين مىكردند . گويد : و چون آن كس كه به اشتر زهر خورانيده بود پيش معاويه آمد و هلاكت وى را خبر داد ، معاويه به سخن ايستاد و حمد خدا كرد و ثناى او بر زبان راند و گفت : « اما بعد ، على بن ابى طالب دو دست داشت كه يكى در جنگ صفين قطع شد ، يعنى عمار بن ياسر ، و يكى ديگر اكنون قطع شد ، يعنى اشتر . » فضيل بن حديج به نقل از يكى از غلامان اشتر گويد : « وقتى اشتر بمرد ، نامه على را كه به مردم مصر نوشته بود جزو بنهء وى پيدا كرديم كه چنين بود : « به نام خداى رحمان رحيم « از بندهء خدا ، على ، امير مؤمنان به آن گروه از مسلمانان كه وقتى « عصيان خدا در زمين رواج يافت و ستم بر نكوكار و بدكار پرده زد و نه